تبليغاتX
پیش به سوی هدف

پیش به سوی هدف

یه گزارش شخصی

می خوای انکار کنم ؟

می خوای بگم یادم رفته ؟

می خوای بگم دیگه هیچی نیست ؟

بگم؟

حالا فرض کن که من انکار کردم

چه فایده !!!
شاید تو ندونی ! ولی من که می دونم ! من که می دونم هیچ وقت نمی شه تو رو از یاد برد !

من که می دونم ،  همیشه ، وقتی فکر می کنم تو خلوتم تنها شدم ، خوب که چشم بندازم ، تو هم اون گوشه نشستی ! رو یه صندلی قدیمی چوبی ! و داری منو نگاه می کنی ! بی اون که حرفی بزنی ! منم نگات می کنم ! بی اونکه چیزی بگم ! این موقع باید بگم انگار یه چیزی سر جاش نیست !!!!!!! ولی هم من می دونم ! هم تو می دونی ! همه چیز درست همونطوریه که باید باشه ... باید بین من و تو به اندازه غرب تا شرق فاصله باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:41  توسط ستاره  | 

کارای "پژ " حسابی فکرمو درگیر کرده

االانه که می فهمم اگه آدم تو این کار حامی داشته باشه چقدر همه چیز راحت تره

" پژ " ؟ یعنی می شه ؟ یعنی می شه من  و تو بتونیم به هدفامون برسیم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:32  توسط ستاره  | 

امروز تصمیم جدی تری گرفتم تا با سیراکو صحبت کنم . هنوز نمی دونم چی می خوام بهش بگم . اما باید با احتیاط برخورد کنم . سعی کنم حس انسانیت رو توش بیدار کنم . امتحان کردن شانس که ایرادی نداره ؟ داره ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:4  توسط ستاره  | 

زمان تعیین نکردن !!!!!!
بده ... معلوم که بده

امروز یه کاری رو پشت گوش انداختم و یه کتابی که باید می خریدم .. نخریدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:35  توسط ستاره  | 

نرم نرم دارم پیش می رم خب ..

امروز امتحان دادم

۹ تا امتحان دیگه مونده

و این تازه فقط یه زیرساخت حساب می شه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 14:40  توسط ستاره  | 

" من " و " تو "

تو این دنیا

فقط همدیگرو داریم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:47  توسط ستاره  | 

چی از یه رابطه باقی می مونه

وقتی هر کی فقط فکر خودش باشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:6  توسط ستاره  | 

خب آدم صبر می کنه..مگه چیه؟

طاقت میاره

امروز نه ! همینو می گه ! امروز نه !

فردا یه روز دگیست ! تا فردا شاید خیلی چیزا عوض بشه

و هر روز همینو می گه : امروز نه !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 14:2  توسط ستاره  | 

دیروز گند زدم

یادم رفت

با این که جودی بهم سپرده بود فقط یه هدف تو ذهنم داشته باشم و به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنم، اما نشد

دیروز یه جوری باهام حرف زدن انگار که خیلی آدم مهمی هستم.. انگار بهم تکیه کردن .. انگار اگه من نباشم ، دنیا نیست ..انگار فقط منم که می تونم از پس این کارا بربیام... هی گفتن و هی گفتن

منم گند زدم.. منم تو یه لحظه .. یه لحظه که خیلی سریع اتفاق افتاد .. " هدفمو یادم رفت "

نه اینکه حرفمو نزده باشم .. نه اینکه از حرفم برگشته باشم .. اما شُل گفتم : " نه "

شُل گفتم که هنوز سر حرفم هستم...

آخه چرا ؟ چرا هنوز دل دل می کنم ؟ زمان می خوام ؟ بی خیال ستاره .. دست بردار ... یه دل شو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 7:23  توسط ستاره  | 

بیشترتون به شیطان معتقدترید تا خدا
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:20  توسط ستاره  |