می خوای بگم یادم رفته ؟
می خوای بگم دیگه هیچی نیست ؟
بگم؟
حالا فرض کن که من انکار کردم
چه فایده !!!
شاید تو ندونی ! ولی من که می دونم ! من که می دونم هیچ وقت نمی شه تو رو از یاد برد !
من که می دونم ، همیشه ، وقتی فکر می کنم تو خلوتم تنها شدم ، خوب که چشم بندازم ، تو هم اون گوشه نشستی ! رو یه صندلی قدیمی چوبی ! و داری منو نگاه می کنی ! بی اون که حرفی بزنی ! منم نگات می کنم ! بی اونکه چیزی بگم ! این موقع باید بگم انگار یه چیزی سر جاش نیست !!!!!!! ولی هم من می دونم ! هم تو می دونی ! همه چیز درست همونطوریه که باید باشه ... باید بین من و تو به اندازه غرب تا شرق فاصله باشه